تبليغاتX
صد سال تنهايي
صد سال تنهايي

خصوصي

هميشه اين گونه بوده است.


کسي را که خيلي دوست داري زود

 

 از دست مي دهي***


پيش از انکه خوب نگاهش کني مثل

 

 پرنده اي زيبا بال مي گيرد و دور مي شود***

 


فکر مي کردي مي تواني تا آخرين روزي

 

 که زمين به دور خود مي چرخد


و خورشيد از پشت کوه ها سرک مي کشد

 

 در کنارش باشي***


هنوز بعضي از حرفهايت را  نگفته بودي***

 


هنوز همه لبخندهاي خود را به او نشان نداده بودي*

 

 

♥هميشه اين گونه بوده است***

 


کسي که از ديدنش سير نشده اي

 

 زود از دنياي تو مي رود***

 


وقتي به خودت مي آيي که حتي

 

 ردي از او در خيابان نيست***

 


فکر مي کردي مي تواني با او

 

 

 به همه باغها سر بزني و خرده هاي نان را به

 

 

 مرغابيهاي تنها بدهي***

 


هنوز روزهاي زيادي بايد با او به

 

 

 تماشاي موجها مي رفتي***

 


هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با

 

 

 او اشک مي ريختي***

 

 

♥هميشه اين گونه بوده است***

 


وقتي دور و برت پر است از نيلوفرهاي پرپر*

 

 

 خوابهاي بي رويا* و آينه هاي بي قاب*

 


وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري

 

 

 ناباورانه او را در کنارت نمي بيني***

 


فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان

 

 

 به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت

 


و دامنت را از بوسه و نور پر خواهي کرد***

 


هنوز پيراهن خوشبختي را کاملا بر تن نکرده بودي*

 


هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده بودي*

 

 

♥هميشه اين گونه بوده است***

 

 

او که مي رود...

 

 


او که براي هميشه مي رود

 

 


آن قدر تنها مي شوي که نام روزها

 

 

 را فراموش مي کني***

 


از عقربه هاي ساعت مي گريزي

 

 

 و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد***

 


احساس مي کني به دره اي تهي از باران و درخت

 

                   سقوط کرده اي***

 


احساس مي کني کلمات لال شده اند***

 


پل ها فرو ريخته اند***

 


کفش ها پاره شده اند***

 


دست ها يخ کرده اند***

 


 پروانه ها سوخته اند***

 

 

♥ راستی!

 


اگر هنوز او نرفته است***

 


اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش نکرده است*

 


اگر هنوز مي تواني برايش غزلي از حاقظ بخواني*

 


قدر تک تک نفس هايش را بدان

 


و به فرشته اي که مي خواهد او را از تو بگیرد

 

♥بگو:

 


تو را به صداي گنجشک ها و بوي خوش آرزوها سوگند

 

 

 مي دهم او را از من مگير........

 

 

براستی وقتی او تنهایت می گذارد تو

 

 

مرده متحرک می شوی...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 15:58 توسط شيرين|
گاهی با یک قطره لیوانی لبریز می شود

گاهی با یک کلام قلبی اسوده و ارام می شود

گاهی با یک کلمه یک انسان نابود می شود

گاهی با یک بی مهری دلی می شکند

مراقب بعضی یک ها با شیم

در حالی که ناچیزند همه چیزند.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 17:7 توسط شيرين|

سجلد 

من حسين ام !

پناهي ام !

خودمو ميبينم ،

خودمو ميشنفم ،

خودمو فكر ميكنم....

تا هستم جهان ارثيه بابامه ! 

سلاماش !

همه ي عشقاش !

همه ي درداش ،

همه ي تنهايياش...

وقتي هم نبودم ،

مال شما !

اگه دوس داري با من ببين ،

يا بزار باهات ببينم !

با من بگو ،

يا بزار باهات بگم  ! 

سلامامونو

عشقامونو

دردامونو

تنهاييامونو

ها... !

* * *

 

طلبكار

ما بدهكاريم ،

به كساني كه

صميمانه ز ما پرسيدند :

معذرت ميخواهم !

چندم مرداد است ؟

و نگفتيم....

چون كه مرداد

گور عشق گل خون رنگ دل ما بوده ست !

 

 * * *

 

اندكي سكوت 

چه مهمانان بي دردسري هستند مردگان !

نه به دستي ظرفي را چرك ميكنند

و نه به حرفي دلي  را آلوده !

تنها به شمعي قانعند

و اندكي سكوت.... !

 

 * * *

 

نه ! 

برميگردم

با چشمانم

كه تنها يادگار كوكي منند....

آيا مادرم مرا باز خواهد شناخت ؟! 

 * * *

 

دستمال سرخ 

اينجايم

بر تلي از خاكستر !

پا بر تيغ ميكشم

و به فريب هر صداي دور ،

دستمال سرخ دلم را تكان ميدهم !

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:51 توسط شيرين|
آسماني پر از ستاره، دشتي پر از گل،
تقديم به آني كه بهشت زير پايش جا دارد
به مادرم...
كه مهرش تا ابد در دلم جاي دارد
.

تقديم به بهترين مادر دنيا


 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 13:0 توسط شيرين|
روزي هزار بار بايد براي دوستانم توضيح بدهم

كه در دنياي بيرون از شعرهايم

پاي هيچ عشقي وسط نيست باور كه نمي كنند جان تو را قسم ميخورم...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 13:29 توسط شيرين|


كد قالب جدید قالب های پیچك